خواجه نصير الدين الطوسي

122

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و اين كس به اين اسباب بأعلى العاليّين رسد كه مقام مقرّ سابقان است ، و آن كس كه خلق الكافر من ذنب المؤمن ، صفت حال او باشد بجحود و عنود خود كه كند باعتراض كه به او لذكره السّلام آورد با عدم نامتناهى افتد ، و بخذلان هميشگى گرفتار گردد ، نعوذ باللّه منه و از اين دو حال يعنى از آن محقّ و مبطل حقيقت اين بشارت كه هم سخن ايشان است لذكرهم السّلام ، عرفنى فى الأزل من عرفنى و انكرنى غير اهل اليمين يعنى باز شناخت مرا آن كس كه در ازل باز شناخته است مرا و انكار كرد مرا آن كس كه او را نه از اهل يمين آفريده‌اند ، و اهل بصر و بصيرت را روشن گردد إن شاء اللّه العزيز و امّا زهد و عصمت او ، كه اگر با ميزان خلق باز نخواهد بزهد و عصمت بدارند ، چون اضافهء خلق عالم به امام لذكره السّلام اضافهء مورى ضعيف است با خلقى كامل كه به صد هزار درجه كمتر ، و هيچ مردم در حركات و سكنات خود از مورى ( نه برتراند كه مثل ) او هيچ حيوانى ديگر نه پرهيز و نه تقيّه كند ، و امام لذكره السّلام چون بيرون از خود هيچ چيزى ديگر نبيند از چه پرهيزد و تقيّه كند ؟ و بسا عالمان كه ايشان خود را مشابه قاضى القضاة و داعى الدّعاة دانسته‌اند سرّ اين مسأله معلوم نداشته و امام را ديده و اقوال و افعال او مشاهده كرده منكوس و متعرّض شده‌اند مخذول و مضطرب گشته ، نعوذ باللّه منه و ايشان لذكرهم السّلام را رجالى باشند بعضى متعلّم و بعضى معلّم و بعضى داعى و بعضى باب [ 97 ] باطن و بعضى زبان علم و بعضى حجّت اعظم و بعضى دست قدرت ، امّا باب باطن و داعى بوجهى هر دو يكى ميباشند ، و زبان علم و حجّت اعظم كه